خرید بک لینک

کاش اسکیمو بودم

تا امیدم را

به سگ ها می بستم ...

از مدار صفر درجه

در بادکنک زمین می دمیدم

آنقدر زیاد

تا جهان بزرگ شود...

آنقدر بزرگ

که سهم هر بی خانمان

کلبه ای باشد کوچک

و مزرعه ای بزرگ

تا آفتابگردان بکارند

آنقدر زیاد

که دنیا از ویروس عشق

زردی بگیرد !

مسعود احمدی
۲۲دی ۹۴

برچسب: نویسنده: باربد کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

کالسکه ای از کابوس های کور هر شب در کمرکش کوره راهِ خواب های نفرین زده ام راه می افتد به سوی کلبه ای کاهگلی وسط کویری از کلوخ و کژدم و کُزاز ... و همیشه در انتهای مسیر به پسرکی می رسد که با تیروکمان آ

برچسب: نویسنده: باربد کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

حجم انبوه جیغ های راهراه

سرگردان

آمیخته در دود پیراهن های چارخانه

در خیابانی که بوی سوخته ی جمهوری می داد...

آتش این زمستان

کسی را گرم نکرد ...


سوزاند !


مسعود احمدی

سوم بهمن ۹۵


آتش ،
این بار ، آتش نشان ها را خاموش کرد ...


به یاد ایثارگران آتش نشان

برچسب: نویسنده: باربد کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

پیچ می خورم در خاطرات خاکستری تاریخ این شهرکه هیچگاه به خواب جنگل نرفته است ... پیچ می خورم در جغرافیای گربه ای که چشمهایش فقطدر تاریکی ها درخشیده است ... پیچ می خورمدر خیابانهایی که روزی چندبار روی ح

برچسب: نویسنده: باربد کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

صفحه بندی